قهرمان ميرزا عين السلطنه

1003

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جمع بودند . نشستيم . امام جمعه هم بود . گفت شاه الان وارد مىشود . صدراعظم صلاح دانسته كه بطور ساده و بدون اخبار تشريف بياورند . بعد كم‌كم همه فهميدند . بعد خبر آوردند كه شاه نزديك است . رفتيم حياط تخت مرمر درب طويله را باز كرده ( سمت مغرب تخت مرمر درى است چون در جلوى اصطبل خاصه واقع شده درب طويله شهرت دارد ) آنجا ايستاديم . صدراعظم بيرون در در خيابان جلوى طويله ايستاده بود . چهار ساعت از دسته گذشته معدودى سوار ترك ، بعد كمى قزاق گذشته كالسكهء سلطنتى هم گذشت . كالسكهء ديگر ساده‌اى هم رد شد . كالسكهء سيم ايستاد شاه بيرون تشريف آوردند . صدراعظم به خاك افتاد . پاى شاه را بوسيد . داخل حياط شده سالار السلطنه سر صف بود ، پاى شاه را بوسيد . بعد من به خاك افتاده بوسيدم . شاه مات و متحير بود . ابدا فرمايشى نكرد . راه افتاد . ديگر كسى پاى شاه را نبوسيد ، يعنى حركت فرمودند . جمعى از سركردگان هم پائين‌تر صف كشيده بودند شاه فقط سرى تكان داده رد شدند به حياط كوچك ، از آنجا به باغ رفتند . فقط صدراعظم و معدودى از ملتزمين داخل شدند . ما تماما با امام جمعه جلوى اطاق حاجب الدوله نشستيم . يك ساعت نشستيم . شعاع السلطنه آمد گذشت . باوجودى كه بچه است بسيار خوب برخورد و تعارف كرد كه هيچ‌كس منتظر و متوقع نبود . با من خيلى صحبت كرد . رفتيم بالاخانه ، قدرى گذشته صدراعظم آمد سر ناهار رفتيم . تا اينجا نبودم ، در سر ناهار وارد شدم . ناهار كه صرف شد تماما به اطاق بزرگى كه ما نشسته بوديم تشريف آوردند . دست شسته صدراعظم قلمدان خواسته در صفحهء كاغذ آبى چيزى نوشته بعد از اتمام به امام جمعه داد خواند . معافى قصابخانه و خبازخانه تالار رو به جنوب ارسى دارد . بالاى اطاق رو به مغرب است . امام جمعه ، حضرت و الا ، بعد سايرين ، پشت به ارسى سالار السلطنه ، بعد صدراعظم . امام جمعه كه كاغذ را خواند صدراعظم بيان كرد كه الان شاه فرمودند ورود موكب همايون كه به ولايات تلگراف مىشود معافى كل قصابخانه و نانواخانه‌هاى ممالك محروسه از شهر و قصبات و دهات اعلان شود و در حقيقت خيراتى است كه به روح شاهنشاه سعيد شهيد فرموده‌اند و دنبالهء همان معافى طهران است كه تكميل فرمودند و معادل يك كرور تومان كليهء آنها مىشود . امام جمعه بيانى ندارد . خيلى در حرف زدن كند [ است ] و تمام را « منّ و منّ » و « مزمز » مىكند . هنوز هم اصفهانى غليظ حرف مىزند . مثل اين است كه امروز از اصفهان وارد شده . هرچه علم و بيان و كمال كم است ما شاء الله تنه و توشه و تركيب